سلام
اگه خواستین نظری درباره ی وبلاگ بدین تو این پست نظربدید لطفا
ممنون
نوشته شده توسط مهسا در Mon 21 Mar 2011 ساعت 10:30 PM موضوع | لینک ثابت

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن
ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...
کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...
کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم
و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است
میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...
کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...
میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود
میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...
انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...
شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !
تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!
تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ،
صبوری اشک بیصدا ، هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و
دلواپسي و .... !
براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد
و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد
تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!
متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم
از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم![]()
نوشته شده توسط مهسا در Mon 22 Jun 2009 ساعت 9:38 AM موضوع | لینک ثابت
من خسته ترین واژه ملموس شبم
کاش در این وسعت تاریک یک نفر مرا می فهمید
نوشته شده توسط مهسا در Thu 7 May 2009 ساعت 1:7 PM موضوع | لینک ثابت
خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است
پیدا نکنم همدل دلها همه از سنگ است
گویا که در این وادی از عشق نشانی نیست
گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است
نوشته شده توسط مهسا در Mon 23 Feb 2009 ساعت 5:59 PM موضوع | لینک ثابت
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزادباش
گر چه تو تنها تر از ما می روی
آرزو دارم ولی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی بر خوردهای سرد را
نوشته شده توسط مهسا در Sun 15 Feb 2009 ساعت 12:27 PM موضوع | لینک ثابت
روز اول
راز عشق در تواضع است ؛ اين صفت به هيچ وجه نشانه تظاهر نيست بلكه نشان دهنده احساس
و تفكري قوي است.ميان دو نفري كه همديگر را دوست دارند ، تواضع مانند جويبار آرامي است
كه چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد
.
روز دوم
:
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغيراند ، اما احترام دو طرف ثابت مي ماند
.اگر عقايد شريك زندگي ات با عقايد تو متفاوت است ، با احترام به نظرياتش گوش كن
.احترام باعث مي شود كه او بتواند خودش باشد
.
روز سوم
:راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد
.عشقي كه آزادانه هديه نشود اسارت است
.
روز چهارم
:
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگي ات را خوشحال كند ، كاري مثل
دادن هديه كوچك ، تحسين،لبخندي از رو محبت
.نگذار كه جويبار محبت از كمي باران بخشكد
.
روز پنجم
:راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ ، با محبت تزئين كنيد
.بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بكار كه زيبايي برويد،ضمنا فراموش نكن كه باغ را بايد هرس
كرد مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود
.براي اينكه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه كرد
.
روز ششم
:راز عشق در خوش مشربي است.شوخي با ديگران را فراموش نكن در ضمن مراقب شوخي
هايت باش
.شوخي ناپسند نكن.شوخي بايد از روز حسن نيت باشد نه نيشدار
.
روز هفتم
:راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ،يعني تفكر را از ياد نبري.آيا يك رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست؟
روز هشتم
:راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خون
سردي را دوباره به دست آوري
.با اين كه احساس جلوه الهام است، اما شخص عصباني نمي تواند چيزها را با وضوح درك كند
.((
قلبت را آرام كن))تنها به اين وسيله است كه مي تواني چيزها را آنگونه كه هستند دريابي
.
روز نهم
:راز عشق در اين است كه طرف متقابلت را تحسين كني.هرگز با فرض اين كه خودش اين
چيزها را مي داند ، از تحسين غافل نشو
.مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي:دوستت دارم. گر چه احساسات بشري
به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند
.
روز دهم
:راز عشق در اين است كه در سكوت يكديگر را بگيريد. كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه
برقرار كنيد
.
روز يازدهم
:راز عشق در اين است كه به عشق بيشتر از يكديگر احترام بگذاريد ،زيرا عشق هديه ازلي
خداوند است
.
روز دوازدهم
:راز عشق در توجه كردن به لحن صدا است براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آنرا از قلب
برآوريد، سپس رهايش كنيد تا بلند بشود و به سمت پياني برود .تارهاي صوتي را آرام و رها نگه دار
.اگر احساسات قلبي ات را به وسيله صدا بيان كني، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد
.
روز سيزدهم
:راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني ، زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
.اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني، مثل آن است كه پنجره ها را با پرده هاي زيبايي
بيارايي و به خانه گرما و جذابيت ببخشي
.
روز چهاردهم
:راز عشق در اين است كه از يكديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد، زيرا نقص همواره جزء لا
ينفك انسان است ذهنت را بر ارزشهايي متمركز كن كه شما را ره يكديگر نزديك تر مي كند نه
بر مسائلي كه بين شما فاصله مي اندازد
.
روز پانزدهم
:راز عشق در اين است كه حس تملك را از خود دور كني
.در حقيقت هيچ كس نمي تواند مال كسي شود
.شريك زندگي ات را با طناب نياز مبند
.گياه هنگامي رشد مي كند كه آزادانه از هوا و نور آفتاب استفاده كند
.
روز شانزدهم
:راز عشق در اين است كه شريك زندگي ات را در چارچوبي كه خودت مي پسندي حب كني
.عيب جويي باعث تباهي مي شود
.همه چيز را همان طور كه هست بپذير ، تا هر دو شاد باشيد
.قانون طلايي اين است
:نقاط قوت را تقويت كن، و ضعف ها رو نه تقويت كن نه تقبيح. هرگز سعي نكن با سوزاندن ، جلوي خونريزي زخم را بگيري
.
روز هفدهم
:راز عشق در اين است كه هنگام سوء تفاهم، فقط به اين فكر نكني
كه طرف مقابل چگونه ناراحتت كرده است
.در عوض به راه حلي فكر كني كه در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلو گيري كني
.
روز هجدهم
:راز عشق در اين است كه هيچكدام خود را معلم ديگري ندانيد.به عبارت ديگر از اينكه مي توانيد
از يكديگر ياد بگيريد ، سپاسگزار باشيد
.
روز نوزدهم
:راز عشق در اين است كه وقتي پيشنهادي به ذهنت مي رسد به نياز خودت براي بيان آن فكر
نكني، بلكه به علاقه ديگري به شنيدن آن فكر كني
.اگر لازم بود،حتي ماه ها صبر كن تا آمادگي شنيدن آنچه را مي خواهي بگويي پيدا كنيد
.
روز بيستم
:راز عشق در اين است كه باورها ،آرمان ها و اهدافتان را با يكديگر در ميان بگذاريد
.
روز بيست و يكم
:راز عشق در آرامش است، زيرا آرامش باعث تكامل عشق مي شود. عشق هواي نفس و
احساسات شديد نيست
.عشق انسان ها نسبت به يكديگر بازتابي از عشق ازلي است خداوندگار آرامش كامل است
.
روز بيست و دوم
:راز عشق در اين است كه در وجود يكديگر عاشق خدا باشيد،تا همواره علي رغم همه اشتباهات،
تشنه رسيدن به كمال باشيد، چرا كه بشر همواره علي رغم موانع فراوان، سعي مي كند به سمت
آرمان هاي جاودانه حركت كند
.
روز بيست و سوم
:راز عشق در اين است كه محبت تان را بسط دهيد تا تبديل به عشق واقعي ميان دو انسان
شود.سپس آن عشق را كه دست پرورده پرودگار است بسط دهيد تا بشريت و كل مخلوقات را در بر گيرد
.
روز بيست و چهارم
:راز عشق در اين است كه به ديگري لذت ببخشي ، ولي عشق را براي لذت نخواهي.زيرا عشق
حقيقي هوا و هوس نيست
.هرچه نفس قوي تر باشد تقاضق هايش بيشتر ميشود و هر چه تقاضا هاي نفس قوي تر باشد ،
خود پرستي را در تو بيشتر و بيشتر تقويت مي كند
.عشق چهره واقعي خود را در ملايمت و مهرباني آشكار مي كند، نه در لذت جويي
.
روز بيست و پنجم
:راز عشق در مراعات حال ديگري است .هر قدر كه ملاحظه حال ديگران را مي كني ،كسي را
كه دوست داري بيشتر ملاحه كن
.
روز بيست وششم
:راز عشق در اين است كه جاذبه اي خود را با ديگري قسمت كني
.جاذبه نيرويي لطيف و نافذ است كه از ديگري دريافت مي كني.اين نيرو تنها با بخشش رشد
مي کند
روز بيست و هفتم:
راز عشق در ايجاد تنوع زندگي است .نگذار سيم هاي كوك نشده ساز، نغمه زندگي عاشقانه تان
را به نوايي غم انگيز تبديل كند
.روز بيست و هشتم
:راز عشق در اين است كه در هر فرصتي در كنار هم آرام بگيريد، با هم تنها باشيد، و افكارتان
را با يكديگر در ميان بگذاريد
.قرار بگذاريد كه بيشتر با هم تنها باشيد تا بتوانيد خودتان باشيد
.
روز بيست و نهم
:راز عشق در اين است كه با زمانه كناربياييد. عشقتان را طوري نگه داريد كه به بتوانيد
گودالهايي را كه زندگي پيش پايتان مي گذارد ، پر كني
.
روز سي ام
:راز عشق در اين است كه به محبوبتان قدرت و آرامش بدهيد و از او قدرت و آرامش دريافت
كنيد، اما نه با اصرار
.
روز سي و يكم
:راز عشق در استواري است.در فصول مختلف زندگي، عشقتان را مانند كوه بلندي استوار، مانند
خاك حاصلخيزي پر ثمر و مانند آفتاب چنان در مركزيت نگه داريد، كه همه ستارگان گسترده
زمان و فضا به دور آن گردش كنند
.
نوشته شده توسط مهسا در Thu 5 Feb 2009 ساعت 5:41 PM موضوع | لینک ثابت
میفرماید : اگر ديگران را با زيباترين منشها بخوانيم چيزي از ارزش ما نمي کاهد بلکه او را دلگرم ساخته
ايم آنگونه باشد که ما مي گويم .
ميفرمايد : آسودگي آدمي ، به گنج و دينار نيست که به خرد است و روشن بيني .
ميفرمايد : آيا از بخشندگي و مهرباني که نخستين منشهاي خداوند است ، در ما نيز نشاني هست ؟
میفرماید : آن که ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد ، تنها خواهد ماند.
میفرماید: آدمي با گرفتن کينه دشمن ، زندگي را بر دوست نيز تنگ مي کند .
ميفرمايد : آدم هاي آرمانگرا هنگاميکه به نادرست بودن آرزويي پي مي برند بر ادامه آن پافشاري نمي کنند .
ميفرمايد : اگر شيفته کارت نباشي ، روانت بيمار مي شود و در نهايت پيکرت از پاي در خواهد آمد .
ميفرمايد : آدميان اميدواراند ، جاودانه باشند که اين هم جز با نيکي و ازخودگذشتگي براي ديگر آدميان بدست نمي آيد
ميفرمايد : آدم هاي پاک نهاد درهاي وجودشان را پس از ناسپاسي مي بندند نه پيش از آن
ميفرمايد : آن که راستي نپويد ، گرفتار آميزش ، با اهريمن است ، فرزند اين آميزش ، آشوب است و شورش .
ميفرمايد: آدم خودباور ، هيچ گاه براي رسيدن به پول ، ارزشهاي آدمي را زير پا نمي گذارد .
ميفرمايد : ارمان و انگيزه ويژگي آدم کارآمد است .
ميفرمايد : اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي .
ميفرمايد : بي پايبندي به نظم در گيتي ، ويژگي انسانهاي گوشه گير است که عشق و احساس را سپر ديدگاههاي نادرست خود مي کنند.
ميفرمايد: پشتيباني از داشته ديگران ، پشتيباني از داشته خود ماست .
ميفرمايد : پيش از آنکه با کسي پيماني ببنديد ، دمي درباره توانايي خود در اجراي آن بينديشيد و سپس پاسخ گوييد .
ميفرمايد : در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر
نيافتيد همان در را بشکنيد
ميفرمايد : ترس از جدايي ، جدايي ببار مي آورد
ميفرمايد : تن پوشي زيباتر از خوي نيکو نمي شناسم
میفرماید : گاهي براي رسيدن به پيشرفت مي بايست راه کوهستان را برگزينيم
میفرماید : گاهي تنها درمان روانهاي پريشان ، فراموشي است.
میفرماید : سختي هاي بزرگ به آدمي نيرويي دو چندان مي بخشد
میفرماید : جز ناميدي و افسردگي هيچ بن بستي در زندگي آدمي نيست .
میفرماید: جايي که شمشير است آرامش نيست .
میفرماید : ارزش نگاه دوست را وقتي درک مي کني که در دل ديوارهاي دشمن باشي
میفرماید:از منطق براي سرکوب ديگران استفاده نکن بلکه در بحث ها با ملايمت وبه عنوان ابزاري براي
روشن ساختن موضوع از آن استفاده کن
میفرماید : وزن يک تهمت ، سنگين تر از هزار هزار دشنام است
نوشته شده توسط مهسا در Mon 12 Jan 2009 ساعت 1:28 PM موضوع | لینک ثابت

سلامي به عشق شكست خورده ام .اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند من ايستاده ام بدون پناه و ياور، تنهايي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم نمیشوم آرام باش تا دلم آرام گيرد..،خدايا بشنو پيام عشق مرا
اي كاش دوست داشتن را تجربه نمي كردم، تجربه ي تلخي بود... ديگر هيچ وقت نمي خواهم حضوري گرم، سرماي وجودم را محو كند ديگر هيچ گاه به نگاه عاشقي دل نمي بندم و هيچ گاه به سلام مهرباني پاسخ نخواهم داد
نمي گويم زندگي كارساده ايي است. نمي گويم هميشه خوشاينداست . اماباتمام مشكلاتي كه برايمان پيش مي آيد.زندگي ... ازماانساني بهترونيرومندترميسازد. به يادداشته باش: درزمان آزردگي .رنج را ازخود دوركن . درزمان خشم خود را رهاساز. در ناكامي برخودچيره شو. تامي تواني يارخودباش . تومي تواني بهترين دوست خودباشي .
من آن برگ خزان زده ایی هستم كه باغبان طبيعت رانده مرابه جرم چهره زردم. طبيعت شاداب، زمين سرمست، همه با يار خود هستندومن تنهاي تنها، ازتوخواهش میكنم هرگز ازپيشم مرو. همه هستي من فقط تو هستي دوستت دارم هرجا كه هستي
داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست .آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.... آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست
دوست آن نيست كه هر لحظه كنارت باشد، دوست آن است كه هر لحظه به يادت باشد.
شكايت عشق: نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد/ آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد/ آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود/ به دوشش بود اما از جفايت جان سپرد/ آخر نترسيدي بگويد عاشقي، نفرين به آيينت/ كه از چشمان جادو يت، خدايت جان سپرد/ آخر نمي داني و مي دانم ، نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد/ آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است /بخوان شعرم كه شعرم در هوايت جان سپرد
عاشقت خواهم ماند....بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت .......بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت.....بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....بي هيچ سخني . در تو ذوب خواهم شد .....بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد
دلم كه شكوه ز دست توبا خدا ميكرد/ ميان شكوه ی نهایي تو را دعا ميكرد/ به ياد توست همه لحظه هاي هستي من/ دل تو كاش كه يك لحظه ياد ما ميكرد
مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 3-2 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني 2 خط موازي كه هيچگاه به هم نمي رسند ياد گرفتم در عشق هيچكس به اندازه خودت وفادار نيست و ياد گرفتم هر چه عاشق تري ، تنهاتري
شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم /كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي
دو خط موازي فقط هم مسيرند... قرار است امشب دو ماهي بميرند كه ديگر سراغي ز دريا نگيرند. قرار است چشمان ما بسته گردند اگر چه پر از آرزوهاي پيرند و بوي جهنم كه آيد از اين شهر و مردان اينجا چه نا سر به زيرند تمام فصولي كه مي آيد امسال بدون شك از ابتدا سردسيرند بعيد است امسال دستان سردم بدون بهار شما جان بگيرند و يك سال ديگر گذشت و نفسهام از اين لحظه هاي پر از غصه سيرند شب سرد و بي انتهاي زمستان و قدمها مردد ولي ناگزيرند دو خط موازي رسيدن ندارند دو خط موازي فقط هم مسيرند
زندگي خفتن نيست، زندگي پرواز است، زندگي بال گشودن ز زمين، زندگي اوج گرفتن بر سر قله ي عشق، زندگي پر زدن از آغاز است
به راستي چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها در زمان گريستن قلب ها و تظاهر به خوشحالي در اوج غمگيني و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهاي تنهايي و بي ياوري درحالي كه تظاهر مي كني هيچ چيز برايت اهميت ندارد اما چه شيرين است درخاموشي وتنهايي به حال خود گريستن و باز هم نفرين به تو اي سرنوشت
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سكوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه! اين درد مشترك من و توست كه گاهي نمي توانيم در چشمهاي يكد يگــرنگــــاه كنيم
پرده پنجره ي چشمانت را بردار ، ببين دنيا را ، ديدني است ، چشم ما رفتني است ، زندگي مهلت پرسيدن به ما نمي دهد ، در جهاني كه همش مضحكه و تكرار است ، تكه تكه شدن يك دل چه تماشا دارد ، پشت اين پنجره جز هيچ بزرگ، هيچي نيست
عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد
گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرا از غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد، بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دارد،به زير پا بردن خدا را خوش يآيد
دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان ، عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باشد ، امروز کسی محرم اسرار کسی نیست ، ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
نوشته شده توسط مهسا در Thu 18 Dec 2008 ساعت 8:47 PM موضوع | لینک ثابت
پيداست هنوز شقايق نشدي ... زنداني زندان دقايق نشدي ... وقتي که مرا از دل
خود مي راني ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي ... زرد است که لبريز حقايق
شده است ...تلخ است که با درد موافق شده است ... شاعر نشدي وگر نه مي
فهميدي ... پاييز بهاريست که عاشق شده است
فقط كسي معني دل تنگي را درك مي كند كه طعم وابستگي را چشيده باشد پس
هيچوقت به كسي وابسته نشو كه سر انجام آن وابستگي دلتنگيست
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي/ ولي با خفت و خواري پي شبنم نميگردم
گريه در چشمان من توفان غم دارد ولي/خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من
ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي كه قلبهايي كه در كنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا
بشن .دلهايي كه محرم هم بودن محرم دل كس ديگري بشن
عامل بستگي دارد: نيرويي كه به كار نميبريم، عشقي كه ابراز نميكنيم، احتياطي ناشي از خودپسندي كه نيروي
خطر كردن در كارها را از ما ميگيرد و نيز طفره رفتن از پذيرش درد كه خوشبختي را نيز از دسترس خارج ميكند
خدا براي شنيدن صداي تو به فرياد تو احتياج ندارد ولي تو، براي شنيدن صداي خدا به سكوت احتياج داري
هميشه در كوچه بن بست هم دري است كه به سوي خدا باز مي شود
یادمان باشد اگرشاخه گلي چيديم/ وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نكنيم/ پــر پروانه شكستن هـنــر نيست/ گر شكستيم ز غفلت من و مايي نكنيم/ يادمان باشد ســـر ســـجاده عشق/ جز براي دل مــحبوب دعـــــائي نكنيم/ يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم/ گر در خود شكنيم هيـچ صدائي نكنيم/ يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند/ طلب عشق ز هر بي سر و پايي نكنيم
مانده ام در كوچه هاي بي كسي/ سنگ قبرم را نمي سازد كسي/ مُردم خاكسترم را باد برد/ بهترين يارم مرا از ياد برد
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است،
دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايكاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين
زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشكيباست. ايكاش مي دانستي مرز خواستن
كجاست، وايكاش ميديدي قلبي راكه فقط براي تو مي تپد
غربت ديرينه ام را با تو قسمت ميكنم/ تا ابد با درد و رنج خويش خلوت ميكنم/ رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد/ من در اين ويرانه ها احساس غربت ميكنم
به دنبال واژه اي ميگردم! تا قلمم راسيراب كنم واين آخرين شايد هم آغازي براي فرداييست كه هنوز در راه
نيست و كاغذهاي مچاله شده ي زباله دان گواه به اين راز دارند و اين آيينه خسته تر از هميشه زير غباري از
دور تنها تصوير مرا بدونه هيچ واژه اي به سكوت فرياد مي زند امروز غبارت را به باد مي دهند
هر كه عاشق شد جفا بسيار مي بايد كشيد/ بهر يك گل منت صد خار مي بايد كشيد/ من به مرگم راضيم، اما نمي آيد اجل/ بخت بد بين، از اجل هم ناز مي بايد كشيد
دستهايت تكيه گاهم بود و نيست/ عشق تو پشت و پناهم بود و نيست/ حيف! آن وقتي كه عاشق شد دلم/ چيز سبزي در نگاهم بود و نيست/ عشق اين سرمايه بازار دل/ آب اين روي سياهم بود و نيست/ ياد آن ايام مشتاقي بخير/ عاشقي تنها گناهم بود و نيست
شمع مي سوزد و پروانه به دورش همه شب/ من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم
روي هر سينه سري گريه كند وقت وداع/ سرمن وقت وداع گوشه ديوار گريست
كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت ولي.... آهسته مي گويم: الهي! بي اثر باشد
بازم دلم گرفته/// چند روزیه که رفتی///میگی بخاطر من از عشقمون گذشتی///
دیروز با یک دسته گل امده بود به دیدنم با یک نگاه مهربون همون نگاهی که سالها ارزو شو داشتم و از من
دریغ می کرد گریه کرد و گفت دلش برام تنگ شده ولی من فقط نگاهش کردم .. وقتی رفت سنگ قبرم ازاشکش خیس شده بود
تنها كساني كه مارا ميرنجانند. عزيزاني هستند كه هميشه كوشيده ايم از ما نرنجند
يادگاری هاي سبز سالهاي بهار افشان، تيک تيک لحظه هاي دور از تو و عبور غريبانه ترين چکاوک عاشق... مسافر! انتقام غريبي است رفتنت
وقتي كسي نيست كه به دادت برسه پس داد نزن، سكوت كن، شايد از سكوتت همه بفهمن كه چه قدر درد و رنج
توي وجودت انباشته شده، فرياد دردت رو دوا نميكنه، اما سكوت شايد نتونه دردتو از بين ببره اما ميتونه خيلي
راحت تو را از اين دنياي مسخره نجات بده
خداوند يك زندگي به تو داده كه آنرا زندگي كنيد ، خود انگيخته و بدون الگو آنرا زندگي كن. برده و مقلد نباش.
خودت را دوست بدار، به خودت احترام بگذار و سعي كن همانطور كه احساس ميكني زندگي كني. و حتي اگر
شكست بخوري ، راضي خواهي بود و با تقليد از ديگري ، حتي اگر پيروز شوي، در درون خالي خواهي بود و پوشالي
وقتي كه ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي كه ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم وقتي كه ديگر
نمي توانست مرا دوست بدارد ، من او را دوست داشتم وقتي كه او تمام كرد من شروع كردم وقتي او تمام شد
من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن. مثل تنها زندگي كردن . مثل تنها مردن
در وجودم چيزي هست كه تو را نجوا مي كند ... و تنها عشق مرا رها مي كند ... و نور آن نگاهي ست كه تو به
من روا مي كني ... پس عشق و نور را از من دريغ نكن و بر من بتاب كه بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو
به غروب رهسپارم.... مرا به طلوعي ديگر برسان
چشمان خسته ات ، آرام و بي صداست گويي ز راز تو، آگه فقط خداست ناگفته هاي تو، در سينه ات نهان اما
سكوت تو، گوياي صد بيان آن گونه هاي تو ، دشت شقايق است شرح سكوت تو، نشر حقايق است تنهايي و
غريب ، در بزم بي كسان رنجيده سينه ات ، از ظلم ناكسان گر چه تبسمي ، بر لب نشانده اي در پشت خنده ات دل خسته مانده اي
ای كه مي پرسي نشان عشق چيست عشق چيزي جز ظهور مهر نيست....
عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
عشق يعني خواستن ، له له زدن عشق يعني سوختن ، پر پر زدن
عشق يعني سالهاي عمر سخت عشق يعني زهرشيرين بخت تلخ
عشق يعني با "خدايا" ساختن عشق يعني چون هميشه "باختن
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني رازقي ، يعني نسيم عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب عشق يعني آسمان ، يعني فروغ
عشق يعني آرزو ، يعني اميد عشق يعني روشني ، يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار
عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر ، يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و اضطراب عشق يعني دلهره ، يعني شتاب
عشق يعني اشك ، يعني عاطفه عشق يعني يادگاري خاطره
عشق يعني شاعري دلسوخته عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله برخرمن زدن عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم، يك نماز عشق يعني عالمي رازو نياز
عشق يعني با پرستو پر زدن عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه عشق یعنی همچویوسف قعرچاه
عشق یعنی لایق مریم شدن عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق يعني بيستون كندن به دست عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعنــي ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني مهر بي اما اگر عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان، اوحرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني دشت گلكاري شده، در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي .....
نوشته شده توسط مهسا در Sat 6 Dec 2008 ساعت 5:49 PM موضوع | لینک ثابت
اي مسافر ! اي جدا ناشدني ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببينمت .
بگذار از اشک سرخ، گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نميداني .. سفرت روح مرا به دو نيم مي کند .. و شگفتا که زيستن با نيمي از روح تن رامي فرسايد ..
بگذار بدرقه کنم واپسين لبخندت را و آخرين نگاه فريبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که مي روي کمي هم واپس نگر باش . با من سخني بگو . مگذار يکباره از پا در افتم ...
فراق صاعقه وار را بر نمي تابم ...
جدايي را لحظه لحظه به من بياموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان مي آفريند... اگر فرياد رعد را در طوفان وداع نمي شنوي ؟! باران هنگام طوفان را که مي بيني !
آري باران اشک بي طاقتم را که مي نگري ...
من چه کنم ؟ تو پرواز مي کني و من پايم به زمين بسته است ...
اي پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمي داني ... نمي داني که بي تو به جاي خون اشک در رگهايم جاريست ...
از خود تهي شده ام ... نمي دانم تا باز گردي مرا خواهي ديد ؟؟
نوشته شده توسط مهسا در Sun 30 Nov 2008 ساعت 4:55 PM موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

به نام او
وقتی از مادر متولد شدم
صدایی در گوشم طنین انداخت،
که بعد ازاین با تو خواهم بود؟
به او گفتم کیستی..!؟گفت غم
فکر کردم غم عروسکی است
در دستان من که بعد ها با او
بازی خواهم کرد.
ولی بعد ها فهمیدم که من
عروسکی هستم در دستان او.
.......................................
سلام
مطالبی که تو این وبلاگ
نوشته میشه برای کنایه زدن
به شخص خاصی نیست
واصلا هیچ دلیلی برا نوشتن
اونها ندارم.
ممنون که به وبلاگم سر زدید
..................................
برای امدنت دسته گلی دارم و
برای رفتنت قطره اشکی
چه باشکوه می ایی و
چه بی رحمانه میروی
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد